و مرا کلامی نیس برای اندیشیدن
تنهاییم
تنهاییم دردی نیس برای ویرانیم
ویرانی ام در چشمانت
دوستت دارم سینای من همیشه دوستت داشته ام
من باز با گلویی پر از بغض چشمانی لبریز از اشک و قلبی مالامال از عشق برایت مینویسم!
برای تو که وجودم را احاطه کردی و میدانم که میدانی من این اشکها و بغضها را دوست دارم چون یاد آور
عشقی ست که در دل دارم و میخواهم به آن وفادار بمانم!
و تمامی این حسها نعماتی هستند که خداوند در دامان من قرار داده است و تو نیز در ذهن پریشان من
نهایت آرامشی!
و من خدا را به خاطر داشتن عشقی این چنین زیبا و بخاطر بودن همراه و پشتیبانی همچون تو سپاس میگویم!
فرانک مهربانم روزگاری ست که دیگر مانند گذشته ها قصه های دل ویرانم را برایت ننوشته ام!
اگر میگذاری به حساب بی وفایی شاید هستمو خود نمیدانم!
شاید آنقدر در خود غرق شده ام که با گفته هاو کرده هایم آزارت میدهم!
این روزها نمیدانم سر خود و دیگران چه بلایی میآورم!تنها بدان مونس تنهاییهایم سینا ی تو تنها به
حمایتت نیازمند است
دلیل را میدانی عشق من دارد دیوانه ام میکند
نمیدانم هم اکنون نسیم بی چاره ام چه میکشد او که از خواهر برایم خواهر تر بود!
او که من را به تو رساند!
فرانکم آیا میتوانم این را باور کنم؟
وقتی میبینم نسیمم گوشه ی خانه به یکجا مات شده است انتظار داری هنوز هم استوار باشم عشق
من؟
چگونه در برابر شکست اولین همدمم خواهرم تکه ای از قلبم مقاومت کنم؟
چگونه نگاه کنم که مسعود دستانه نسیم را میبوسد اما نسیمم کوچکترین تکانی نمیخورد؟
چرا آن لحظه که در آغوشت بودمو تو اشک میریختی من آرام بودم؟چرا به من نگفتی که گریه کنم؟
چرا نتوانستم خودم را خالی کنم؟
چرا؟
نتوانستم و حال بعد از یک هفته کار روزو شبم گریه است!
فرانکم امیدم زندگی ن برای من برای خودت برای نسیم برای مسعود برای عمه برای همه ما دعا کن
تا این مسئله را بپذیریم!
فرانک من خانوم من دعا کن نسیمم دوباره حرف بزنه دعا کن خانومم دعا کن!
به حمایتت نیازمندم عشق من
سینا دیگه مثه قبل حوصله ندارم بنویسم!
نمیدونم چرا!
فقط اینکه دوست دارم!
توهم که سرت شلوغه عاشقتو پاک فراموش کردی!
عشق منی قشنگم!بی قراره چشاتم!
سلام عشق نازو مهربونم
خیلی وقته برات ننوشتم
خیلی وقته از تنهایام واست حرفی نزدم خیلی وقته دستاتونگرقتم
سینا دلم برات تنگه
دیگه نمیتونم بنویسم کل صورتمو اشک گرفته و مانیتورو نمیتونم ببینم
دوست دارم عشق من
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
یک سینه غزق مستی دارد هوای باران
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم
شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
باید شود هویدا امشب دلم گرفته
ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
تنهام بدون تو فرانکم
دلم واست تنگه
سلام سینا ی من چی بگم؟
چی میتونم بگم؟
جز اینکه دلم برات تنگه عشق مهربانم
امیدوارم سلامت باشی
می دونی تو این سه روزه که رفتی چقدر دلم هواتو کرده؟
سینا
نمیدونم وقتی میخوام واست بنویسم هیچی نمیتونم بنویسم جز اینکه دوست دارم اما همش یه بغض تو گلومه که نمیدونمبرای چیه
وقتی از پیشم میری دیوونم میکنه
سینا اونقدر بهت عادت کردم که تو شدی همه ی روز و شبم!
دستای نازنینتو میبوسم به پاس این چند وقت که عاشقانه کنارم بودی !
پشتیبانم بودی!تو همه ی کس منی!
دلم میخواد گریه کنم!
کاش پیشت بودم سینا!فدای اون چشای خوش رنگت بشه فرانک!
دیوونه ی همین چشاتم ! وقتی بهشون نگاه میکنم ذره ذره آب میشم!
می خوام با تمام وجود تورو تو آغوشم بگیرمو هیچ وقت رهات نکنم
سینای مهربون من
همیشه وقتی میخواستی بری سمنان برام زجر آور بود ولی این دفعه...
بدتر از همیشه
وقتی باهات اومدم تا راه آهن همش دلم میخواست دستاتنو محکم بگیرمو نذارم بری
یادته سه روز پیش همین موقع ها بود که تو راه آهن من کلی دپرس بودم و ناراحت هی تو شوخی میکردیو سر به سرم میذاشتی!
سینا چقدر زود ۳ماه تابستون تموم شد
چقدر زود دوباره تنها شدم!فرنازم که دیگه نیس!خیلی تنهام سینا!دلم خیلی هواتو کرده!
راستی امروز فیلم عروسی فرناز رو ازش گرفتم ! یه دله سیر نگات کردم!مامانمم خونه نبود !حسابی گریه کردم!
چقدر اون شب خوشگل شده بودی!اونجا که داریم باهم می رقصیمو مصخره بازی در میاریم که یهو نسیم میاد وسطمونو مارو از هم جدا میکنه انقده تو فیلم ناز شده!
کاش اون شب گونه های نازتو میبوسیدم کاش دستایه مهربونتو بیشتر میگرفتم کاش سرمو میذاشتم رو شونه هات !
الان یاده اون موقع افتادم که عقدکنون فرناز بود موهاتو خراب کردم!وای سینا چه حالی داد !
چقدر خندیدیم
همه ی لحظاته با تو بودن مثه یه فیلم از جلو چشام رد میشن!دلم میخواست دوباره تکرار میشدن همشون!
دیگه داره دیرم میشه
باید برم کلاس زبان
دعام کن سینا جونم!
دلم خیلی برات تنگ شده
خیلی میخوامت کوشولویه من!
مواظبه عشق من باش!
دوست دارم!
نمیدونم من بی معرفت شدم یا شما
نه کسی میاد نه کسی میره
درسته من نظر براتون ندادم اما این دلیل نمیشد شمام نظر ندید
خلاصه من دوباره سرم خلوت شده
ایشالا بازم این جا خواهم نوشتو به وبلاگاتون خواهم اومدو حتما نظر خواهم داد!
حالا هم چند تا عکی خشمل میخوام واستون بذارم !



در آخرم باید بگم مثلخ همیشه سینا ی من تو همه ی وجودمی دوست دارم عزیزه دلم
دل برده ا ي و اشك ميريزم و ميخندم به نام تو
دل داده ام و اشك مي زدائم و شادا بم به ياده تو
سلام فرا چطوري خانومم ؟
مي دوني چقدر وقته ننوشتيم؟
كم كم وبلاگمون داره از رونق ميوفته!!!
نميدونم چرا فرانك امشب انقدر دلم يك دفعه هواتو كرد !!!
نميدونم خداييش چي بنويسم فقط ميدونم هميشه عاشقتم!!!
حوشحالم كه 6 روز ديگه عروسيه فرنازه !!!كي مياد يه همچين روزي براي منو تو؟ هميشه وقتي اينو ميگم ميگي هنوز زوده!!!!
شايد زوده واقعاً نميدونم!
راستي وقتي نسيم فهميد با هم رفتيم لباس تو رو واسه عروسي انتخاب كرديمو گرفتيم گفت: حتما خيلي قشنگه!!! اما سينا من كه به سليقه ي تو هيچ اطميناني ندارم!
يادت باشه ديديش گوششو بكشي تا ديگه از اين حرفا پشت سرم نزنه!!!!
راستي تو ترانه ي مادري ديدي اسمه پسر كوچيكه سيناس؟
مامانم ميگه دقيقا مثه بچگيايه من آب زير كاهه!!!!
ولي كلا عجب بچه ي سرتقيه!!!
راستي فرانكم پس فردا تولده مامانمه ميخوايم من و بابا سورپرايزش كنيم!
قراره بابا به هوايه خريد ببرتش بيرون منم خونه رو تزيين كنم اما فرا من كه بلد نيستم!!!!
توكمكم ميكني مگه نه؟
ميخوام توام تو اين جشن خانوادگي باشي نا سلامتي تو تنها عروسه خانوادمونيا!
مامانم كه انقدر دلش واست تنگ شده خيلي وقته نديدتت حتما از اومدنت خوشحال ميشه!!!
اگه مي ياي خبرم كن!!
دوست دارم عزيزم
خوش باشي
